سینا شکاری

دانش آموز پایه نهم

سینا شکاری

دانش آموز پایه نهم

طبقه بندی موضوعی
محبوب ترین مطالب
آخرین نظرات
نویسندگان

۲ مطلب با موضوع «داستان قاتل» ثبت شده است

داستان قاتل - قسمت دوم

پنجشنبه, ۱۲ بهمن ۱۳۹۶، ۰۸:۴۰ ب.ظ

دلم نمی آمد به پسرخاله ام کمک نکنم چون بلاخره پسرخاله ام بود و به او گفتم که تا آخرش باهات هستم و هر کمکی از دستم بیاید به تو خواهم کرد.به او پیشنهاد دادم که بهتر است به خارج از کشور سفر کنیم ولی هر دو یادمان آمد که پسرخاله ام بدهکار بوده و ممنوع الخروج است.به فکرم رسید که حداقل به روستایی سفر کنیم و همچنین جسد را در یخچال خانه ام بگذاریم تا ببینیم چه می شود.باید هر چه زودتر خانه را ترک می کردیم.من دوستی به نام آیدین داشتم که در روستا زندگی می کرد و خیلی هم باهم صمیمی بودیم.به او زنگ زدم و موضوع را به او بازگو کردم و از او خواهش کردم که دنبال ما بیاید و ما را به روستایشان ببرد.او هم چون صمیمی بودیم دردسر را به جان خرید و قبول کرد و گفت که تا چهل و پنج دقیقه دیگر می رسد.چند دست لباس برداشتیم و آماده شدیم و منتظر نشستیم تا آیدین بیاید.یک ساعت گذشت ولی آیدین نیامد.به او زنگ زدم ولی جواب نداد.

  • سینا شکاری

داستان قاتل - قسمت اول

پنجشنبه, ۱۲ بهمن ۱۳۹۶، ۰۲:۱۱ ب.ظ

در را باز کردم.وارد خانه شدم.دیوار های خانه پر از خون بودند.ترسیده بودم که ناگهان کسی شانه هایم را لمس کرد.قلبم داشت از جایش بیرون می آمد.آب دهانم را قورت دادم و با ترس و لرز به پشت برگشتم.دیدم پسرخاله ام است.تعجب کردم و با صدای لرزان از او پرسیدم که این خون ها چیست و تو اینجا چه کار می کنی؟ گفت قصه اش مفصل است.بیا روی کاناپه بنشین تا برایت توضیح دهم.روی کاناپه نشستیم و او گفت که یک ماه پیش همراه با چند نفر دیگر خرید و فروش مواد مخدر می کردند تا پول عمل جراحی مادرش را در بیاورد تا اینکه امروز می خواستند پول هایی که از این راه به دست آورده اند را تقسیم کنند که پسرخاله ام در اثر اختلاف با همکارش او را کشته است و تنها جایی که می توانست جسد را بیاورد خانه ی من است.خیلی عصبانی بودم ولی سعی کردم خودم را کنترل بکنم و فکر کردم بهتر است به دنبال راه چاره ای باشیم.

  • سینا شکاری